سيد محمد باقر برقعى

3032

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تلك شقشقة هدرت . . . « 1 » اى سوخته حال ، اى دلك غم‌زدهء من * بشناس كمى بيشتر ، احوال جهان را ز اوّل نه مگر گفتمت اين نكتهء شيرين * تلخ است ، مخور بادهء ابناء زمان را تا مصر بلا چون روى اى يوسف تنها * همراه مبر ، هيچ‌يك از اين اخوان را نيكى مكن و نان به دل دجله مينداز * كت كس به بيابان نزند سنگ و سنان را نيكى همه بر جاى هنرمندان كردى * يك‌چند مكن خوبى ، جز بىهنران را آن بىهنرك را هنر اين بس‌كه همه عمر * هرگز بنيازرد نه خرد و نه كلان را از چوبهء « گز » رايحهء « عود » نخيزد * ليكن بنگر تا چه از او خاست ، كمان را زيباست بهاران ، به نظر ناربن ، امّا * آزادگى « سرو » خجل كرد خزان را * * اى كاش نبودى دل من ، شيفتهء شعر * مردم همه از شيفتگى يافت زيان را ديدى دلكا بيهده ، از پاى فتادى * چون تاختى از شوق ، در اين راه حصان « 2 » را اى قاصدك غصّه ، كنون باز فراخيز * وز من برسان « ثالث مهدى اخوان » را : كاى بر منت از خوان ادب منّت بسيار * امّا ز چه « با خون دل آغشتى » خوان را آيا نه منت خواستم آيى به كنارم * تا در بر مردم « 3 » نهم آن سرو روان را ترياق تو آيا نه همين دست من آورد * كز پا فكند بهر تو مر زهر گران را اين بود مرا دست مريزاد كه گفتى : * « آلوده به منّت مكن اين لقمهء نان را » ؟ مردم همگى عايلهء خوان خدايند * كس از چه برد منّت به همان و فلان را من خويش ، تو را هيچ بجز نيكى ، گفتم * بر من چه نهى نام چنين را و چنان را تا مىشنوى زمزمهء موسى عمران * چون مىطلبى دمدمهء سامريان را چون دعوى دجّال پذيرد به زمانه * آنكو شنود ، دعوت « مهدى » زمان را

--> ( 1 ) - تلك شقشقة هدرت ثم غرّت : اين آهى بود كه برآمد و خاموش شد . يكى از خطبه‌هاى معروف حضرت على ( ع ) خطبهء شقشقيه است كه شاعر اين عنوان را براى شعر خود به مناسبتى برگزيده . حضرت على آه برآمده و شكوه جانسوز خود را به شقشقهء شتران نر تشبيه فرموده و شقشقه كيسه‌اى است در گلوى وى كه بهاران به هنگام گشن آمدن شتران ماده همراه با كف از دهان بيرون برمىآورد . ( 2 ) - حصان : اسب ، اسب سفيد . ( 3 ) - مردم : مردمك چشم .